X
تبلیغات
هر چه می خواهد دل تنگت بگو

هر چه می خواهد دل تنگت بگو

شعر

برای تو می نویسم

 که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است  

 تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند  

 در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

 ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم  

 تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم  

 آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم

و به شوق تو اشک می شدم  

 و بر صورت مه آلودت می لغزیدم  

61zzmenzh7ruwq6utzti.jpg

 ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم  

 تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را وقتی از آن می گذشتی

 در خود داشته باشد  

 که مرهمی شود برای دلتنگی هایم 

ای غریبه آشنا آن روز که جادوی نگاهت تار و پود قلب نازک مرا لرزاند

وجودم از پیله غم بیرون تنید می نویسم تا به تو بگویم

تو تک صدای گیتار خاطرات منی

ای نبض دوباره من با من بمان و بخوان که بی تو گلی پژمرده ام

این تنها گوشه ای از اوای دلم بود که بی بهانه تقدیم به تنها بهانه زندگی ام کردم 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 17:4  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

کــــلک عشق

 ***

كاش كه اون روز ميدونستم همه كارات كلكه

بايد از نگام ميخوندي عشق من برات تكه

خيلي ها ازم ميپرسن چرا از غم ميخونم

ميخونم همه بدونن عشقا دوزو كلكه

اگه پرواز دل من روي يه خط غمه

اگه طول خط عمرم پر از پيچ و خمه

بايد از جـــاده ي غم يه درس عبرت بگيرم

توي اين راه بمونم عشقمو پس بگيرم

بازي نكن با ل من ، دل من بازيچه نيست

ديگه بس كن بي حيا ، نفست هميشه نيست

 ***********    ***********    ***********   ********

اگه تنها شدنم اي خــــــــدا يه قسمته

پس بزار تنها بمونم تنهايي يه نعمته

خواستي بري با رفتنت ، اشك منو در بياري

خواستي بري با رفتنت يه زخم كهنه بزاري

حالا ميخواي برگردي و تيشه به ريشه م بزني

آره بدون كور خوندي و اسير كارات نميشم

ديگه برام تو مردي و كابوس روياهات ميشم

بزار برو اي لعنتي تو از جون من چي ميخواي

ميخواي برات من بميرم نه بابا كم نميخواي

خـــــــــدا يار بي كسونه ، خـــــــــدا خيلي مهربونه

تو برو با روزگارت چي ميشه خدا ميدونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:13  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

 

دوباره دلم گرفته

ياد اون روزاي خسته

روزاي خيلي گذشته

روزاي از ياد رفته

كه جدا شدن دلامون

دلاي از هم شكسته

دلاي غم گرفته

كه يه روزي بودن عاشق

عاشق و خيلي لايق

لايق يه عشق راستي

 كه اونو خيلي مي خواستي

كه حالا شده دروغي

دروغي كه بازي بودش

بازي كه بردو باخت داشت

سهم من هم از بازي

یه باخت بودو جدایی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 13:39  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

عشق....؟

عشق مثل دريا

خشمگين ، ويرانگر

همچو موج دريا

پر فريب ، عصيانگر

همچو اسبي وحشي

مي دود در جانت ،مي كشد عقلت را

مي شود زندانت

عشق رويايي نيست، مثل خواب گلها

همچو سوز پاييز، مي خزد در دلها

عشق هم مي ميرد

انتهايش پيداست

دوست داشتن اما

تا هميشه زيباست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 5:43  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

به نام هستاي هستي بخش...

توي روزگاري كه دل واسه ي شكستنه

قيمت كالاي دل ، قدر سنگ و آهنه

بين اين همه غريبه يه نفر مثل تو مي شه

آشنايي كه تو قلبم مي مونه واسه هميشه

تو نباشي كي منو نوازش مي كنه

با صبوري با منه،دلخسته ي سازش ميكنه

تو نباشي نمي خوام لحظه اي رو سر بكنم

بعد تو من چه كسي رو عشق من صدا كنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 12:55  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

هميشه يه كسايي بودن كه بهم ميگفتن

چرا تو عشق نداري؟

هميشه بودن كسايي كه بهم ميگفتن

عشق يعني زندگي

مي گفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نكردي

ولي بهم نگفتن اگه اسير يكي بشي

دلت مي سوزه...

بهم نگفتن اگه با چشماش نگاهت كنه

انگار تموم جونتو آتيش مي كشه

بهم نگفتن اگه تمام روز ببينيش

بازم دل تنگش ميشي

بهم نگفتن ممكنه يه روز بذاره بره

 بهم نگفتن كه تو پشت سرش اشك مي ريري

ولي اون بي اعتنا ميره

نگفتن تو ديوونش ميشي

ولي اون...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:35  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهان خانه قلبم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد ، عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محوتماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان آرام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب و آِيينه ي عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كنيم ، چندي از اين شهر سفر كن

باتو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:23  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

 

نري تو از كنارم

پاييز مي شه بهارم

ببين تو التماس نگاه بي قرارم

خدا كنه بموني با من تو آسموني

نشه بگي نمي خوام كنار من بموني

كنار من بموني...!

ذره ذره شكستم ، به پاي تو نشتم

براي باور عشق ، تو قبله گاه نشستم

قطره قطره چكيدم ، به انتها رسيدم

تو سرزمين قلبت من به خودم رسيدم

ميسوزه هر چي ، ساختم حتي دلي كه باختم

عطر قشنگ عشقي كه واسه ي تو ساختم

ببين تو ، تو نگاهم

مي گه بي گناهم

نري كه تا قيامت هميشه چشم به راهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:38  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

بعد از رفتنت ...

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ،

ترا با لهجه ي گل هاي باراني صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

تورا از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد،با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي

و من حيران و سرگردان تو را براي ديدن زيبايي آ ن چشم

تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم

همين بود آ خرين حرفت.

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت

حريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي

خورشيد وا كردم

نمي دانم چرا رفتي؟!

نمي دانم چرا ؟ شايد خطا كردم

و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي

نمي دانم كجا، تا كي ، براي چه ،

ولي رفتي و بعد از رفتنت ، باران چه معصومانه مي باريد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره

با مهرباني دانه بر مي داشت

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو

تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسي حس كرد من بي تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد

و من با انكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبورخود نخواهي برد

هنوز آشفته ي چشمان زيباي تو ام

برگرد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 13:5  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  | 

دلداده

    • ·       كاش مي دانستم درآن سوي نگاهت چه رازي نهفته است
    • ·       كاش مي توانستم بي پروا رازتنهايي را به گوش رهگذران برسانم
    • كاش مي دانستي كه در نبود تو چگونه به آغوش سرداندوه پناه مي برم
    • فقط يكبار به گلستان خيالم قدم بگذار
    • رخصتي ده تا به تنهايي خود خط بتون بكشم
    • و بگذار با تو فراموش بكنم تهاجم اندوه را
    • بيا اي مهربان
    • مرا در شام هجرانت مسوزان
    • دلم را شادمان كن با پيامي
    • كه از تودل بريدن نيست آسان
    •  
    •  

 

 

 

 

 

اگر روزي در كوچه پس كوچه هاي عشق صدايي شنيدي

بدان كه آن صدا ،صداي شكستن قلبم بود.

اگر روزي در كوچه پس كوچه هاي عشق خراش هايي

بر روي ديوار هاي قلبم ديدي بدان كه آن خراش ها

يادگاري از جانب توست.

اگر روزي در كوچه پس كوچه هايعشق ريزش برگ هاي

درختان را ديدي بدان كه خزان عمرم رسيده و تو

همچنان در كوچه هاي عشقم سر گرداني.

و اگر صداي ناله اي شنيدي بدان ناله ي من است

كه همچنان نام تو را بر زبان جاري مي كند.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 14:5  توسط ♥¸.•دل باخته♥¸.• ¨  |